سفسطه

الفهرست خوانی

ارسال شده توسط علی اصل‌روستا در تاریخ: ۲۵ مهر ۱۳۸۹

محمد بن اسحاق بن ندیم مشهور به ابن ندیم درگذشته به سال ۳۸۵ ه‍ ق از کتابشناسان و دانشوران شیعه و مصنف کتاب الفهرست است. کتاب‌های فهرست الکتب و کتاب التشبیهات از آثار اوست اما شهرت او بیشتر به خاطر کتاب الفهرست اوست. (برگرفته از ویکیپدیا)

ابن ندیم در کتاب الفهرست می‌نویسد:

«فأما الفهلویة، فمنسوب إلی فهله؛ اسم یقع علی خمسة بلدان و هی أصفهان و الری و همدان و ماه نهاوند و أذربیجان. و أما الدریة، فلغة مدن المدائن و بها کان یتکلم من بباب الملک و هی منسوب إلی حاضرة الباب و الغالب علیها من لغة أهل خراسان و المشرق و اللغة أهل البلخ. و أما الفارسیة، فتکلم بها الموابد و العلماء و أشباههم و هی لغة أهل الفارس. و أما الخوزیة، فبها کان یتکلم الملوک و الأشراف فی الخلوة و مواضع اللعب و اللذة و مع الحاشیة. و أما السریانیة، فکان یتکلم بها أهل السواد و المکاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی.»

«و اما فهلوی (پهلوی) منسوب است به فهله (پهله) و آن نام نهاده شده بر پنج بلد اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربیجان. و دری لغت شهر مداین است و درباریان پادشاه بدان سخن می‌گویند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن غالب است. اما فارسی کلامی است که موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن می‌گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما زبان خوزی زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خویش گفتگو کنند. و اما سریانی آن است که مردم سواد بدان سخن می‌گویند و بدان مکاتبه می‌کنند.»

در این نوشته ابن ندیم زبان مردم بلاد «اصفهان»، «ری»، «همدان»، «ماه نهاوند» و «آذربایجان» را به‌صراحت «پهلوی» خوانده است. در متن دیگری از علی بن حسین مسعودی تاریخ‌نویس و جهان‌گرد بغدادی سده‌ی چهارم ه‍ ق در کتاب التنبیه و الاشراف می‌نویسد:

«فالفرس امة حد بلادها الجبال و من الماهات و غیرها و أذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة و أران و البیلقان إلی دربند و هو الباب و الأبواب و الری و طبرستن و المسقط و الشابران و جرجان و أبرشهر، و هی نیسابور، و هراة و مرو غیر ذلک من بلاد خراسان و سجستان و کرمان و فارس و أهواز، و ما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت و کل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد و لسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات و ذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها اللتی تکتب واحدة و تألیف حروفها تألیف واحد، و إن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة و الدریة و الآذریة و غیرها من لغات الفرس.»

«پارسیان [قومی بودند که] قلمروشان دیار جبال بود از ماهات (مادات) و غیره و آذربیجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌اند. همه‌ی این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاهش یکی بود و زبانش یکی، فقط در بعض کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است و گرچه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون دری و پهلوی و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.»

و این مطلب خود صحه‌ای است بر مطلبی که از ابن ندیم نقل کرده‌ایم.

۱ پاسخ برای "الفهرست خوانی"

1 | علیرضا مجیدی

۲۵ مهر ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۳۸ ق.ظ

قبل از هر چیز راه اندازی این وب لاگو تبریک می گم.

از این نمونه ها زیاده؛ فقط باید دوستان کمی چشماشونو باز کنن!

من حتی می تونم نمونه بیارم از عصر بعد از سلجوقیان و حتی پس از صفویه که می گه اهل تبریز به چند زبان صحبت می کنند و فارسی رو هم ذکر می کنه؛ یا زبون مراغه رو فارسی می گه.
دقت کنید جهانگردان خارجی (به ویژه عرب و فرانسوی) رو می گم.

دیگه تکلیف عصر پیش از سلجوقیان که تا حد خیلی زیادی روشنه!

نوشتن نظر