<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سفسطه</title>
	<atom:link href="http://sophist.bloghaa.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sophist.bloghaa.com</link>
	<description>وبنوشت‌های تحلیلی یک دانشجو</description>
	<lastBuildDate>Thu, 21 Apr 2011 01:03:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>تعیین تکلیف واژه‌ی «پان‌ترکیسم»</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/08/09/%d8%aa%d8%b9%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%aa%da%a9%d9%84%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%c2%ab%d9%be%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%b3%d9%85%c2%bb/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/08/09/%d8%aa%d8%b9%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%aa%da%a9%d9%84%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%c2%ab%d9%be%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%b3%d9%85%c2%bb/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Oct 2010 19:56:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=60</guid>
		<description><![CDATA[با مراجعه به سایت مرجع و دایرةالمعارف معروف بریتانیکا، ذیل واژه‌ی «پان‌ترکیسم» به متن زیر برمی‌خوریم: Pan-Turkism, political movement of the late 19th and early 20th centuries, which had as it&#8217;s goal the political union of all Turkish-speaking peoples in the Ottoman Empire, Russia, China, Iran, and Afghanistan. پان‌ترکیسم، جنبش سیاسی اواخر قرن نوزدهم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">با مراجعه به سایت مرجع و دایرةالمعارف معروف بریتانیکا، ذیل واژه‌ی «پان‌ترکیسم» به متن زیر برمی‌خوریم:</p>
<blockquote>
<p dir="ltr">Pan-Turkism, political movement of the late 19th and early 20th centuries, which had as it&#8217;s goal the political union of all Turkish-speaking peoples in the Ottoman Empire, Russia, China, Iran, and Afghanistan.</p>
</blockquote>
<blockquote><p>پان‌ترکیسم، جنبش سیاسی اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم، که اتحاد سیاسی همه‌ی مردم ترک‌زبان در امپراتوری عثمانی، روسیه، چین، ایران و افغانستان را هدف خود برگزیده بود.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify">لذا جنبش پان‌ترکیسم ریشه در اتحاد سیاسی مردم ترک‌زبان تحت یک لوا و رویای تشکیل یک ترکستان متحد از آسیای میانه تا دروازه‌ی اروپا دارد. آنچه که امروزه از آن با نام «جنبش هویت‌طلبی مردم آذربایجان» ذکر می‌شود شاید در یک پوسته‌ی مظلوم‌نمایی و دموکراتیک بودن و همراه با ادعاهای دروغین «ظلم به ملت ترک» یا نظریه‌ی «آنتی-ترکیسم» قرار گرفته باشد، لکن از آن رو که روش‌ها و ایده‌های یکسانی را به کار می‌بندد، تفاوتی ماهوی با جنبش «پان‌ترکیسم» قرن بیستم میلادی ندارد. اظهار نظرهای برخی افراد شاخص اینگونه جنبش‌ها مؤید این نظر است. لطفا به برخی مشترکات این دو جنبش توجه کنید:</p>
<ul style="text-align: justify">
<li>تأکید افراطی بر «زبان ترکی» و «ملت ترک‌زبان»، اگر واقعاً این جنبش خواهان مساوات برای همه‌ی قومیت‌های ایران بود، اینچنین تأکیدی چه معنایی دارد. این اصل مهمترین شاخصه‌ی شباهت این دو جنبش است.</li>
<li>تأکید بر اتحاد ترکان جهان (!) و استمداد از دول ترکیه و آذربایجان (اران) برای پیگیری مطالباتشان.</li>
<li>ادعاهای بی‌اساس نسبت به ترکی بودن «زبان سومری»، «زبان اورالی»، «دراویدی» و حتی «سرخ‌پوستی» و دستاویز قراردادن آن برای تاریخ‌سازی.</li>
<li>افتخار به افراد معلوم‌الحالی همچون «چنگیز»، «آتیلا» و «مصطفی کمال» و ساختن قهرمان ملی از آنها.</li>
<li>حس کینه و نفرت نسبت به زبان، مفاخر و عقیده‌ی اقوام و ملل دیگر و البته مجاز شمردن تخریب شخصیت.</li>
<li>مجاز شمردن ظلم به مردم دیگرزبان از جمله ارمنی، یونانی، تالشی، کرد و غیره و توهین به آنها.</li>
</ul>
<p style="text-align: justify">برای شناخت بیشتر این جنبش می‌توان به آرای افرادی نظیر «رضا براهنی»، «ماشاءالله رزمی»، «دکتر جواد هیئت» و امثال ایشان مراجعه کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/08/09/%d8%aa%d8%b9%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%aa%da%a9%d9%84%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%c2%ab%d9%be%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%b3%d9%85%c2%bb/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ذوالقرنین که بود؟</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/28/%d8%b0%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/28/%d8%b0%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Oct 2010 14:28:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=59</guid>
		<description><![CDATA[با مراجعه به وبسایت مرجع بزرگ و عالیقدر جناب آیت الله مکارم شیرازی در بخش پرسش‌ها و پاسخ‌ها ذیل پرسش «ذوالقرنین که بود؟» به متن زیر برمی‌خوریم: در آیه ۸۳ از سوره کهف مى خوانیم: «و یسئلونک عن ذى القرنین قل سأتلوا علیکم منه ذکرا&#8230;» (و از تو درباره ذى القرنین سؤال مى کنند بگو به زودى [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">با مراجعه به وبسایت مرجع بزرگ و عالیقدر جناب آیت الله مکارم شیرازی در بخش پرسش‌ها و پاسخ‌ها ذیل پرسش «ذوالقرنین که بود؟» به متن زیر برمی‌خوریم:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify">در آیه ۸۳ از سوره کهف مى خوانیم: «و یسئلونک عن ذى القرنین قل سأتلوا علیکم منه ذکرا&#8230;»</p>
<p style="text-align: justify">(و از تو درباره ذى القرنین سؤال مى کنند بگو به زودى گوشه اى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى کنم)</p>
<p style="text-align: justify">در اینجا این سؤال مطرح مى شود که<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>چه کسى بود؟</p>
<p style="text-align: justify">‏ در اینکه<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخى چه کسى بوده است، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق مى شود؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است، نظرات مختلفى در این زمینه ابراز شده که مهمترین آنها سه نظریه زیر است.</p>
<p style="text-align: justify">اول : بعضى معتقدند او کسى جز «اسکندر مقدونى» نیست، لذا بعضى او را به نام اسکندر<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>مى خوانند،  و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهاى روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و  شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود  گرفت، و از آنجا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد «هند» و  «چین» نمود و از آنجا به خراسان بازگشت شهرهاى فراوانى بنا نهاد، و به  عراق آمد و بعد از آن در شهر «زور» بیمار شد و از دنیا رفت، و به گفته بعضى  بیش از ۳۶ سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند و در آنجا دفن  نمودند<span>(۱)</span>.</p>
<p style="text-align: justify"><a name="id612_p612"></a></p>
<p style="text-align: justify">دوم: جمعى از مورخین معتقدند<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>یکى از پادشاهان «یمن» بوده (پادشاهان یمن بنام «تبع» خوانده مى شدند که جمع آن «تبابعه» است).</p>
<p style="text-align: justify">از جمله «اصمعى» در تاریخ عرب قبل از اسلام، و «ابن هشام» در تاریخ  معروف خود بنام «سیره» و «ابوریحان بیرونى» در «الاثار الباقیة» را مى توان  نام برد که از این نظریّه دفاع کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify">حتّى در اشعار «حمیرى ها» (که از اقوام یمن بودند) و بعضى از شعراى  جاهلیت اشعارى دیده مى شود که در آنها افتخار به وجود «ذوالقرنین» کرده اند<span>(۱)</span>.</p>
<p style="text-align: justify">طبق این فرضیه، سدّى را که<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>ساخته، همان سدّ معروف «مأرب» است.</p>
<p style="text-align: justify">سومین نظریه که ضمناً جدیدترین آنها محسوب مى شود همانست که دانشمند  معروف اسلامى «ابوالکلام آزاد» که روزى وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب  محققانه اى که در این زمینه نگاشته است آمده<span>(۲)</span>.</p>
<p style="text-align: justify">طبق این نظریه<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>همان «کورش کبیر» پادشاه هخامنشى است.</p>
<p style="text-align: justify">از آنجا که نظریه اوّل و دوّم تقریباً هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخى  ندارد و از آن گذشته، نه اسکندر مقدونى داراى صفاتى است که قرآن براى<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>شمرده و نه هیچیک از پادشاهان یمن.</p>
<p style="text-align: justify">به علاوه «اسکندر مقدونى» سدّ معروفى نساخته، امّا «سدّ مأرب» در «یمن» سدّى است که با هیچیک از صفاتى که قرآن براى سدّ<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>ذکر  کرده است تطبیق نمى کند، زیرا سدّذوالقرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس  ساخته شده بود، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى بوده، در حالى که سدّ  مأرب از مصالح معمولى، و به منظور جمع آورى آب و جلوگیرى از طغیان سیلابها  ساخته شده بود، که شرح آن را قرآن در سوره «سبا» بیان کرده است.</p>
<p style="text-align: justify">به همین دلیل بحث را بیشتر روى نظریه سوّم متمرکز مى کنیم، و در اینجا لازم مى دانیم به چند امر دقیقاً توجه شود:</p>
<p style="text-align: justify">الف: نخستین مطلبى که در اینجا جلب توجه مى کند این است که «ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟</p>
<p style="text-align: justify">بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى کند.</p>
<p style="text-align: justify">بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت  کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند.</p>
<p style="text-align: justify">بعضى مى گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>معروف شد.</p>
<p style="text-align: justify">و بالاخره بعضى بر این عقیده اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود.</p>
<p style="text-align: justify">و عقائد دیگرى که نقل همه آنها به طول مى انجامد، و چنانکه خواهیم دید  مبتکر نظریه سوّم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى  اثبات نظریه خود کرده است.</p>
<p style="text-align: justify">ب : از قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>داراى صفات ممتازى بود:</p>
<p style="text-align: justify">ـ خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد.</p>
<p style="text-align: justify">ـ او سه لشگر کشى مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به  منطقه اى که در آنجا یک تنگه کوهستانى وجود داشته، و در هر یک از این سفرها  با اقوامى برخورد کرد</p>
<p style="text-align: justify">ـ او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف  نمى شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و  دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه اى نداشت.</p>
<p style="text-align: justify">ـ او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.</p>
<p style="text-align: justify"><a name="id614_p614"></a></p>
<p style="text-align: justify">ـ او سازنده یکى از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدى که در آن بجاى  آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (واگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به  کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به  گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است.</p>
<p style="text-align: justify">ـ او کسى بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت  داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) درباره آن سؤال  کردند، چنانکه قرآن مى گوید یسئلونک عن ذى القرنین: «از تو درباره<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>سؤال مى کنند».</p>
<p style="text-align: justify">اما از قرآن چیزى که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمى شود  هر چند تعبیراتى در قرآن هست که اشعار به این معنى دارد چنانکه در تفسیر  آیات سابق گذشت.</p>
<p style="text-align: justify">از بسیارى از روایات اسلامى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه  اهلبیت(علیهم السلام)نقل شده نیز مى خوانیم: «او پیامبر نبود بلکه بنده  صالحى بود»<span>(۱)</span></p>
<p style="text-align: justify">ج: اساس قول سوم (ذوالقرنین کورش کبیر بوده است) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است:</p>
<p style="text-align: justify">نخست اینکه: سؤال کنندگان درباره این مطلب از پیامبر اسلام(صلى الله  علیه وآله)طبق روایاتى که در شأن نزول آیات نازل شده است یهود بوده اند، و  یا قریش به تحریک یهود، بنابراین باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا  کرد.</p>
<p style="text-align: justify">از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمى گردیم، در آنجا چنین مى خوانیم:</p>
<p style="text-align: justify">«در سال سلطنت «بل شصّر» به من که دانیالم  رؤیائى مرئى شد بعد از رؤیائى که اولاً به من مرئى شده بود، و در رؤیا  دیدم، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر «شوشان» که در کشور «عیلام» است  بودم و در خواب دیدم که در نزد نهر «اولاى» هستم و چشمان خود را برداشته  نگریستم و اینک قوچى در برابر نهر باستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخهایش  بلند&#8230; و آن قوچ را به سمت «مغربى» و «شمالى» و «جنوبى» شاخ زنان دیدم، و  هیچ حیوانى در مقابلش مقاومت نتوانست کرد، و از اینکه احدى نبود که از دستش  رهائى بدهد لهذا موافق رأى خود عمل مى نمود و بزرگ مى شد&#8230;»<span>(۱)</span></p>
<p style="text-align: justify">پس از آن در همین کتاب از «دانیال» چنین نقل شده: «جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود:</p>
<p style="text-align: justify">قوچ صاحب دو شاخ که دیدى ملوک مدائن و فارس است (یا ملوک ماد و فارس است).</p>
<p style="text-align: justify">یهود از بشارت رؤیاى دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام  یکى از پادشاهان ماد و فارس ، و پیروز شدنش بر شاهان بابل، پایان مى گیرد، و  از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد.</p>
<p style="text-align: justify">چیزى نگذشت که «کورش» در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را  یکى ساخت، و سلطنتى بزرگ از آن دو پدید آورد، و همانگونه که رؤیاى دانیال  گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به غرب و شرق و جنوب مى زند کورش نیز در هر  سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد.</p>
<p style="text-align: justify">یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.</p>
<p style="text-align: justify">جالب اینکه در تورات در کتاب «اشعیا» فصل ۴۴ شماره ۲۸ چنین مى خوانیم:  «آنگاه در خصوص کورش مى فرماید که شبان من اوست، و تمامى مشیتم را به اتمام  رسانده به «او رشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهى شد».</p>
<p style="text-align: justify">این جمله نیز قابل توجه است که در بعضى از تعبیرات تورات، از کورش تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است (کتاب اشعیا فصل ۴۶ شماره ۱۱).</p>
<p style="text-align: justify"><a name="id616_p616"></a></p>
<p style="text-align: justify">دوم: اینکه در قرن نوزدهم میلادى در نزدیکى  استخر در کنار نهر «مرغاب» مجسمه اى از کورش کشف شد که تقریباً به قامت یک  انسان است، و کورش را در صورتى نشان مى دهد که دو بال همانند بال عقاب از  دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ هاى قوچ در آن  دیده مى شود.</p>
<p style="text-align: justify">این مجسمه که نمونه بسیار پرارزشى از فنّ حجّارى قدیم است آنچنان جلب  توجه دانشمندان را نمود که گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن  به ایران سفر کردند.</p>
<p style="text-align: justify">از تطبیق مندرجات تورات با مشخصّات این مجسمه این احتمال در نظر این  دانشمند کاملاً قوت گرفت که نامیدن «کورش» به «ذوالقرنین» (صاحب دوشاخ) از  چه ریشه اى مایه مى گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگى کورش داراى بالهائى  همچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهى از دانشمندان مسلّم شد که  شخصیت تاریخى<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>از این طریق کاملاً آشکار شده است.</p>
<p style="text-align: justify">آنچه این نظریه را تأیید مى کند اوصاف اخلاقى است که در تاریخ براى کورش نوشته اند.</p>
<p style="text-align: justify">هر ودوت مورخ یونانى مى نویسد: «کورش» فرمان  داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه  خود را خم کند او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند بطوریکه  توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند.</p>
<p style="text-align: justify">و نیز «هرودوت» درباره او مى نویسد: کورش پادشاهى کریم و سخى و بسیار  ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه  نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار مى ساخت و  هرچه را متضمن خیر بیشتر بود دوست مى داشت.</p>
<p style="text-align: justify">و نیز مورّخ دیگر «ذى نوفن» مى نویسد: کورش پادشاه عاقل و مهربان بود  وبزرگى ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همّتى فائق، وجودى غالب داشت،  شعارش خدمت انسانیّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او  جاى کبر و عجب را گرفته بود.</p>
<p style="text-align: justify"><a name="id617_p617"></a></p>
<p style="text-align: justify">جالب اینکه این مورّخان که کورش را این چنین توصیف کرده اند از تاریخ  نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و  مى دانیم مردم یونان به نظر دوستى به کورش نگاه نمى کردند، زیرا با فتح «لیدیا» به دست کورش شکست بزرگى براى ملت یونان فراهم گشت.</p>
<p style="text-align: justify">طرفداران این عقیده مى گویند اوصاف مذکور در قرآن مجید درباره<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>با اوصاف کورش تطبیق مى کند.</p>
<p style="text-align: justify">از همه گذشته کورش سفرهائى به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ  زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه گانه اى که در قرآن ذکر  شده قابل انطباق مى باشد:</p>
<p style="text-align: justify">نخستین لشگرکشى کورش به کشور «لیدیا» که در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار  داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربى داشت.</p>
<p style="text-align: justify">هرگاه نقشه ساحل غربى آسیاى صغیر را جلو روى خود بگذاریم خواهیم دید که  قسمت اعظم ساحل در خلیجک هاى کوچک غرق مى شود، مخصوصاً در نزدیکى «ازمیر»  که خلیج صورت چشمه اى به خود مى گیرد.</p>
<p style="text-align: justify">قرآن مى گوید<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گلالودى فرو مى رود.</p>
<p style="text-align: justify">این صحنه همان صحنه اى بود که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک هاى ساحلى مشاهده کرد.</p>
<p style="text-align: justify">لشکرکشى دوّم کورش به جانب شرق بود، چنانکه «هرودوت» مى گوید: این هجوم شرقى کورش بعد از فتح «لیدیا» صورت گرفت، مخصوصاً طغیان بعضى از قبائل وحشى بیابانى کورش را به این حمله واداشت.</p>
<p style="text-align: justify">تعبیر قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»<span>(۱)</span> اشاره به سفر کورش به منتهاى شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومى طلوع  مى کند که در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان  گرد و صحرانورد بودند.</p>
<p style="text-align: justify"><a name="id618_p618"></a></p>
<p style="text-align: justify">کورش لشگرکشى سومى داشته که به سوى شمال، به طرف کوههاى قفقاز بود، تا  به تنگه میان دو کوه رسید، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست  مردمى که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمى بنا کرد.</p>
<p style="text-align: justify">این تنگه در عصر حاضر تنگه «داریال» نامیده  مى شود که در نقشه هاى موجود میان «ولادى کیوکز» و «تفلیس» نشان داده  مى شود، در همانجا که تاکنون دیوار آهنى موجود است، این دیوار همان سدى است  که کورش بنا نموده زیرا اوصافى که قرآن درباره سد<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>بیان کرده کاملا بر آن تطبیق میکند.</p>
<p style="text-align: justify">این بود خلاصه آنچه در تقویت نظریه سوم بیان شده است.<span>(۱)</span></p>
<p style="text-align: justify">درست است که در این نظریه نیز نقطه هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلاً مى توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق<span style="color: #ff0000"> ذوالقرنین </span>بر رجال معروف تاریخى نام برد.<span>(۲)</span></p>
<p style="text-align: justify"><span><br />
</span></p>
<p><em>۱ ـ تفسیر فخر رازى ذیل آیات مورد بحث و کامل ابن اثیر  جلد ۱ صفحه ۲۸۷، بعضى معتقدند نخستین کسى که این نظریه را ابراز کرده شیخ  ابوعلى سینا در کتاب الشفاء بوده است.</em></p>
<p style="text-align: justify"><em>۲ ـ المیزان جلد ۱۳ صفحه ۴۱۴٫</em></p>
<p><em>۳ ـ این کتاب به فارسى ترجمه  شده و بنام «ذوالقرنین یا کورش کبیر» انتشار یافته، و بسیارى از مفسران و  مورخان معاصر، این نظریه را بالحن موافق در کتابهاى خود مشروحاً آورده اند.</em></p>
<p><em>۴ ـ به تفسیر نورالثقلین جلد سوم صفحات ۲۹۴ و ۲۹۵ مراجعه شود.</em></p>
<p><em>۵ ـ کتاب دانیال فصل هشتم جمله هاى ۱ ـ ۴</em></p>
<p><em>۶ ـ سوره کهف آیه ۹۰</em></p>
<p><em>۷ ـ براى توضیح بیشتر به کتاب «ذوالقرنین یا کورش کبیر» و همچنین «فرهنگ قصص قرآن» مراجعه شود.</em></p>
<p style="text-align: justify"><em>۸ ـ تفسیر نمونه</em></p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/28/%d8%b0%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توضیحی پیرامون لفظ «ملت»</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/26/%d8%aa%d9%88%d8%b6%d9%8a%d8%ad%d9%8a-%d9%be%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%84%d9%81%d8%b8-%c2%ab%d9%85%d9%84%d8%aa%c2%bb/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/26/%d8%aa%d9%88%d8%b6%d9%8a%d8%ad%d9%8a-%d9%be%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%84%d9%81%d8%b8-%c2%ab%d9%85%d9%84%d8%aa%c2%bb/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Oct 2010 07:15:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=55</guid>
		<description><![CDATA[برای پاسخ به یک سری ابهاماتی که درباره لفظ «ملت» و «ملیت» وجود داره، لازم دونستم که توضیحاتی رو راجع به این لفظ در اینجا بیارم. شرح زیر از «ملیت» از وبسایت encyclopedia.com برگرفته شده. Nationality in political theory, the quality of belonging to a nation, in the sense of a group united by various [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای پاسخ به یک سری ابهاماتی که درباره لفظ «ملت» و «ملیت» وجود داره، لازم دونستم که توضیحاتی رو راجع به این لفظ در اینجا بیارم. شرح زیر از «ملیت» از وبسایت encyclopedia.com برگرفته شده.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: left" dir="ltr">Nationality in political theory, the quality of belonging to a nation, in the sense of a group united by various strong ties. Among the usual ties are membership in the same general community, common customs, culture, tradition, history, and language. While no one of these factors is essential, some must be present for cohesion to be strong enough to justify the term <em>nationality.</em> Used in this sense, nationality does not necessarily denote membership within a specific political state. There are many examples of nations divided between several states and of states composed of several nations and parts of nations.</p>
</blockquote>
<blockquote>
<p style="text-align: justify">از دیدگاه پولتیکی، ملیت یا تعلق به یک ملت، به گروهی اطلاق میشود که حول وابستگیهای استواری متحد شده باشند. از جمله وابستگیهای معمول میتوان به <strong>عضویت در جامعه عمومی یکسان</strong>، <strong>پوشش مشترک</strong>، <strong>فرهنگ مشترک</strong>، <strong>سنن مشترک</strong>،<strong> تاریخ مشترک</strong> و <strong>زبان مشترک </strong>اشاره کرد. با این حال که هیچ یک از این فاکتورها اساسی نیستند، برخی از آنها باید موجود و آن قدر قوی باشند که لفظ «ملیت» را ارضا کنند. بدین طریق، ملیت الزاما منحصر به عضویت در یک مرز سیاسی نیست. نمونه های زیادی از ملل تقسیم شده بین چندین کشور و کشورهای تشکیل شده از چندین ملیت و بخشهایی از یک ملت وجود دارند.</p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/26/%d8%aa%d9%88%d8%b6%d9%8a%d8%ad%d9%8a-%d9%be%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%84%d9%81%d8%b8-%c2%ab%d9%85%d9%84%d8%aa%c2%bb/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی اجمالی منطقه‌ی ازبکی</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d8%a8%da%a9%db%8c/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d8%a8%da%a9%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Oct 2010 16:52:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=49</guid>
		<description><![CDATA[نظرآباد یکی از شهرهای استان البرز و مرکز شهرستان نظرآباد است. این شهرستان قدمتی حدود نه هزار ساله دارد، به طوری که منطقه‌ی باستان‌شناختی ازبکی در آن واقع شده است و نمونه‌ی اولین خشت دست‌ساز بشر که در سازمان ملل نگهداری می‌شود توسط سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) به نشانه‌ی گفتگوی تمدن‌ها از این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><a href="http://sophist.bloghaa.com/files/2010/10/Ozbaki02.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-51" src="http://sophist.bloghaa.com/files/2010/10/Ozbaki02-300x217.jpg" alt="بقایای جسد یافته شده در حفاری‌ها" width="300" height="217" /></a></p>
<p style="text-align: justify">نظرآباد یکی از شهرهای استان البرز و مرکز شهرستان نظرآباد است. این شهرستان قدمتی حدود نه هزار ساله دارد، به طوری که منطقه‌ی باستان‌شناختی ازبکی در آن واقع شده است و نمونه‌ی اولین خشت دست‌ساز بشر که در سازمان ملل نگهداری می‌شود توسط سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) به نشانه‌ی گفتگوی تمدن‌ها از این منطقه به سازمان ملل هدیه شده است. ازبکی یکی از روستاهای دهستان احمدآباد شهرستان نظرآباد است.</p>
<p style="text-align: center"><a href="http://sophist.bloghaa.com/files/2010/10/Ozbaki01.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-50" src="http://sophist.bloghaa.com/files/2010/10/Ozbaki01-300x217.jpg" alt="محوطه‌ی حفاری شده‌ی اطراف تپه" width="300" height="217" /></a></p>
<p style="text-align: justify"><strong>پیشینه‌ی تاریخی</strong></p>
<p style="text-align: justify">علی‌رغم نام ازبکی که بر این منطقه گذاشته شده، این ناحیه دو هزار و هفتصد سال پیش در زمان حکومت مادها، شهری وسیع در مقیاس یک کیلومتر در یک کیلومتر بوده که در هیچ یک از منابع تاریخی اسمی از آن برده نشده است و در حقیقت شرقی‌ترین اثر به جای مانده از مادها در محدوده‌ی جغرافیایی شهرستان نظرآباد است. تپه‌ی ۲۶ متری ازبکی بر بالاترین سطح خود بقایای قلعه‌ی ماد را به نمایش گذاشته که برای رسیدن به تپه باید ۹۰ تپه‌ی دیگر را پشت سر گذاشت. پس از عبور از پله‌ها بقایای قلعه‌ای به وسعت ۹۵۰ مترمربع نمایان می‌شود که بخش‌های مختلفی همچون تالار شورا، تالار بارعام، عبادتگاه، اتاق نگهبان و انباری را درخود جای داده است.</p>
<p style="text-align: justify">مادها به منظور تزیین بنای خود یک ردیف خشت خاکستری را روی یک ردیف خشت به رنگ خاک معمولی (سرخ رنگ) قرار می‌دادند. از آنجایی که این گونه از تزیین‌ها در دوران هخامنشی و در آثار به جای مانده در تخت جمشید در پاسارگاد بسیار مشاهده می‌شود، تصور بر آن بود که هخامنشیان این سبک کار را از «اورارتوها» که پیش از مادها می‌زیستند آموخته باشند که با کشف این دیوارها معلوم شد که این سبک کار به مادها تعلق دارد.</p>
<p style="text-align: center"><a href="http://sophist.bloghaa.com/files/2010/10/Ozbaki03.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-52" src="http://sophist.bloghaa.com/files/2010/10/Ozbaki03-300x201.jpg" alt="کوزه‌ی سفالین" width="300" height="201" /></a></p>
<p style="text-align: justify">اولین پیکره‌ی سنگی متعلق به دوره‌ی مادها در یکی از سه انبار قلعه یافته شده است. این پیکره در عین سادگی ظرافت ویژه‌ای دارد و کلاهی که بر سر دارد، مشابه طرح کلاه مادها در نقوش برجسته‌ی سنگی در تخت جمشید و صخره‌های غرب ایران است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d8%a8%da%a9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معناشناسی چند واژه</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Oct 2010 22:47:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[ابهام‌زدایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=42</guid>
		<description><![CDATA[در پی استفاده‌ی مکرر و آشفته از برخی اصطلاحات سیاسی، لازم دانستم که معنای این اصطلاح‌ها را برای کسانی که ادعای «فهم سیاسی» دارند، توضیح دهم. توضیحات موجود در این پست از کتاب دانشنامه‌ی سیاسی داریوش آشوری گزیده شده است. فاشیسم. این عنوان امروزه، در اصطلاح عام، نامی ست برای همه‌ی رژیم‌های استوار بر دیکتاتوری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">در پی استفاده‌ی مکرر و آشفته از برخی اصطلاحات سیاسی، لازم دانستم که معنای این اصطلاح‌ها را برای کسانی که ادعای «فهم سیاسی» دارند، توضیح دهم. توضیحات موجود در این پست از کتاب <strong>دانشنامه‌ی سیاسی </strong>داریوش آشوری گزیده شده است.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify"><strong>فاشیسم. </strong>این عنوان امروزه، در اصطلاح عام، نامی ست برای همه‌ی رژیم‌های استوار بر <em>دیکتاتوری </em>و <em>ترور</em>، اما به معنای خاص، به معنای جنبشی ست که در سال ۱۹۱۹ به رهبری موسولینی در ایتالیا به راه افتاد و به قدرت رسید (۱۹۲۲) و در اواخر جنگ جهانی دوم (۱۹۴۳) برافتاد. [...]<br />
عنوان فاشیسم، به عنوان اسم جنس، برای همه‌ی جنبش‌های قدرت‌باور (تک قدرت باوری)، مانند نازیسم آلمان، فالانژیسم اسپانیا، گارد آهنین رومانی و دیگر جنبش‌های همانند به کار می‌رود.<br />
فاشیسم یک نهضت سیاسی و مرام این نهضت است. هدف نهضت برقراری رژیم دیکتاتوری ضدپارلمانی‌ای ست که اساس آن بر بزرگداشت دولت و ناسیونالیسم افراطی و دشمنی آشکار با دموکراسی، لیبرالیسم و کمونیسم قرار دارد. [...]<br />
هدف فاشیسم برقراری دولت قدرتمندی ست که در آن فقط یک حزب &#8211; حزب فاشیست &#8211; انحصار قدرت را در دست داشته باشد و یک رهبر با ویژگی‌های فرمندانه و با قدرت دیکتاتورانه بر آن حکومت کند. وجه مشترک همه‌ی جنبش‌های فاشیست، <em>پرستش زور و قدرت</em> و <em>بزرگداشت جنگ </em>و<em> دستیابی به قدرت </em>است و [...]</p>
</blockquote>
<blockquote>
<p style="text-align: justify"><strong>شوونیسم. </strong>ملت‌پرستی افراطی و نامعقول آمیخته با نفرت از دیگر ملت‌ها. این عنوان از نام نیکلا شوون، سرباز ناپلئون، گرفته شده است که از جهت سرسپردگی بی چون و چرا و ساده‌دلانه به ناپلئون، نامدار بود. [...]</p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>الفهرست خوانی</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d8%a7%d9%84%d9%81%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d8%a7%d9%84%d9%81%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Oct 2010 22:03:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=39</guid>
		<description><![CDATA[محمد بن اسحاق بن ندیم مشهور به ابن ندیم درگذشته به سال ۳۸۵ ه‍ ق از کتابشناسان و دانشوران شیعه و مصنف کتاب الفهرست است. کتاب‌های فهرست الکتب و کتاب التشبیهات از آثار اوست اما شهرت او بیشتر به خاطر کتاب الفهرست اوست. (برگرفته از ویکیپدیا) ابن ندیم در کتاب الفهرست می‌نویسد: «فأما الفهلویة، فمنسوب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><strong>محمد بن اسحاق بن ندیم </strong>مشهور به <strong>ابن ندیم</strong> درگذشته به سال ۳۸۵ ه‍ ق از کتابشناسان و دانشوران شیعه و مصنف کتاب <strong>الفهرست</strong> است. کتاب‌های فهرست الکتب و کتاب التشبیهات از آثار اوست اما شهرت او بیشتر به خاطر کتاب <strong>الفهرست </strong>اوست. (برگرفته از ویکیپدیا)</p>
<p style="text-align: justify"><strong>ابن ندیم</strong> در کتاب <strong>الفهرست</strong> می‌نویسد:</p>
<blockquote><p>«فأما الفهلویة، فمنسوب إلی فهله؛ اسم یقع علی خمسة بلدان و هی <strong>أصفهان</strong> و <strong>الری</strong> و <strong>همدان</strong> و <strong>ماه نهاوند</strong> و <strong>أذربیجان</strong>. و أما الدریة، فلغة مدن المدائن و بها کان یتکلم من بباب الملک و هی منسوب إلی حاضرة الباب و الغالب علیها من لغة أهل خراسان و المشرق و اللغة أهل البلخ. و أما الفارسیة، فتکلم بها الموابد و العلماء و أشباههم و هی لغة أهل الفارس. و أما الخوزیة، فبها کان یتکلم الملوک و الأشراف فی الخلوة و مواضع اللعب و اللذة و مع الحاشیة. و أما السریانیة، فکان یتکلم بها أهل السواد و المکاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی.»</p>
<p>«<em>و اما فهلوی (پهلوی) منسوب است به فهله (پهله) و آن نام نهاده شده بر پنج بلد اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربیجان. و دری لغت شهر مداین است و درباریان پادشاه بدان سخن می‌گویند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن غالب است. اما فارسی کلامی است که موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن می‌گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما زبان خوزی زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خویش گفتگو کنند. و اما سریانی آن است که مردم سواد بدان سخن می‌گویند و بدان مکاتبه می‌کنند.</em>»</p></blockquote>
<p style="text-align: justify">در این نوشته ابن ندیم زبان مردم بلاد «اصفهان»، «ری»، «همدان»، «ماه نهاوند» و «آذربایجان» را به‌صراحت «پهلوی» خوانده است. در متن دیگری از <strong>علی بن حسین مسعودی</strong> تاریخ‌نویس و جهان‌گرد بغدادی سده‌ی چهارم ه‍ ق در کتاب <strong>التنبیه و الاشراف </strong>می‌نویسد:</p>
<blockquote><p>«فالفرس امة حد بلادها الجبال و من الماهات و غیرها و أذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة و أران و البیلقان إلی دربند و هو الباب و الأبواب و الری و طبرستن و المسقط و الشابران و جرجان و أبرشهر، و هی نیسابور، و هراة و مرو غیر ذلک من بلاد خراسان و سجستان و کرمان و فارس و أهواز، و ما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت و کل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد و لسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات و ذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها اللتی تکتب واحدة و تألیف حروفها تألیف واحد، و إن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة و الدریة و الآذریة و غیرها من لغات الفرس.»</p>
<p>«<em>پارسیان [قومی بودند که] قلمروشان دیار جبال بود از ماهات (مادات) و غیره و آذربیجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌اند. همه‌ی این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاهش یکی بود و زبانش یکی، فقط در بعض کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است و گرچه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون دری و پهلوی و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.</em>»</p></blockquote>
<p style="text-align: justify">و این مطلب خود صحه‌ای است بر مطلبی که از ابن ندیم نقل کرده‌ایم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/25/%d8%a7%d9%84%d9%81%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازی بزرگان</title>
		<link>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/24/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/24/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Oct 2010 17:57:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اصل‌روستا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sophist.bloghaa.com/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[مدتی پیش مطلب جالبی را در وبلاگی خواندم که خواندنش خالی از لطف نیست. بنابراین آن را با کمی دست‌برد نقل می‌کنم. «در بحبوحه‌ی جنگ سرد میان دو قطب قدرت، دختربچه‌ی امریکایی ده‌ساله‌ای به نام سامانتا اسمیت نامه‌ای را با لحنی کودکانه به رهبر شوروی، آندروپف، نوشت که شرح آن چنین است: جناب آقای آندروپف، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify">
<p>
مدتی پیش مطلب جالبی را در وبلاگی خواندم که خواندنش خالی از لطف نیست. بنابراین آن را با کمی دست‌برد نقل می‌کنم.
</p>
<p>«در بحبوحه‌ی جنگ سرد میان دو قطب قدرت، دختربچه‌ی امریکایی ده‌ساله‌ای به نام سامانتا اسمیت نامه‌ای را با لحنی کودکانه به رهبر شوروی، آندروپف، نوشت که شرح آن چنین است:</p>
<p>جناب آقای آندروپف،<br />
اسم من سامانتا اسمیت است. من ده‌ساله هستم. شغل جدید شما را (رهبری شوروی) تبریک می‌گویم. من نگران هستم که روابط امریکا و شوروی به یک جنگ هسته‌ای ختم شود. آیا شما قصد جنگ دارید؟ باید به این سؤال من پاسخ دهید که چرا می‌خواهید جهان را تسخیر کنید، یا حداقل امریکای ما را؟ خدا جهان را برای ما ساخته است تا با صلح و دوستی در کنار هم زندگی کنیم.<br />
ارادتمند، سامانتا اسمیت</p>
<p>و این هم متن نامه‌ی پاسخ آندروپف به سامانتا:</p>
<p>سامانتای عزیز،<br />
متن نامه‌ی شما را دریافت کردم؛ مثل نامه‌های دیگر که به من رسیده است. به نظر من شما یک دختر شجاع و صادق، شبیه به شخصیت بکی در داستان تام سایر، نوشته‌ی مارک تواین، هستید. این کتاب به خوبی در کشور ما برای همه‌ی دختران و پسران دوست‌داشتنی شناخته شده است.<br />
شما از نگرانی خود درمورد جنگ هسته‌ای بین امریکا و شوروی نوشته بودید. سامانتا! ما در کشور شوروی تلاش می‌کنیم که هر کاری بکنیم تا هیچ جنگی روی زمین درنگیرد؛ این همان چیزی است که هر شهروند شوروی می‌خواهد. این همان چیزی است که بنیان‌گذار دولت بزرگ ما، ولادیمیر لنین، به ما آموخت.<br />
(…) در امریکا و در کشور ما سلاح هسته‌ای وجود دارد؛ آن‌ها سلاح‌های خطرناکی هستند که در یک لحظه می‌توانند میلیون‌ها نفر را به قتل برسانند، اما ما نمی‌خواهیم این سلاح‌ها را به کار ببریم! (…) ما صلح را برای خودمان و برای همه‌ی مردم کره‌ی زمین برای فرزندان ما و شما می‌خواهیم. (…) در اتحاد جماهیر شوروی، همه برای صلح و دوستی میان مردم جهان تلاش می‌کنند.<br />
من برای شما بهترین چیزها را آرزو می‌کنم!</p>
<p>سامانتا در تاریخ هفتم ژوئیه‌ی ۱۹۸۳ به‌همراه پدر و مادر خود به مسکو پرواز کرد و دو هفته در شوروی با عنوان مهمان رسمی آندوپف به سر برد. در تاریخ بیست و پنجم اوت ۱۹۸۵، دو سال پس از مرگ آندروپف، سامانتا در یک سانحه‌ی هوایی به همران پدر خود درگذشت.»</p>
<p>چیزی را که واقعاً از آن مطمئن هستم این است که سامانتا، اگر امروز زنده بود، با دیدن این که کشور محبوبش آغازگر نیمی از جنگ‌های دنیاست و البته به دنبال تسخیر تمام جهان نیز هست، بسیار سرخورده می‌شد! این همان چیزی است که در امریکا به مردم با نام «رویای امریکایی» آموزش داده می‌شود؛ ما بهتریم، ما برتریم، همه چیز برای ماست، و هر که در برابر ماست دشمن بشریت! ساغ اولسون‌لر! ان‌شاءالله که خدا توفیق‌شان دهد!</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sophist.bloghaa.com/1389/07/24/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

